هرکجاباشم درقلبم خواهی ماند وبه عشق تو،بایاد تو،باعکسهای تو که درچشمام نقش میبندند،بامهری که ازتو دردلم جامانده زنده خواهم ماند تازمانی که نفس می کشی،نفس می کشم،به عشق نفسهایت
که هرنفس آرامش من است،هرنفس امیدی برای زندگی عاشقانه من است.
وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن بااشکهایی که می ریزد ازچشمانم اما این عشق تواست که به من شوق اشک ریختن را ،شوق غم وغصه لحظه های دورازتوبودن ،شوق دلتنگی وانتظار می دهد.
این عشق توست که به من فصتی دوباره می دهد
میترسم،میترسم،میترسم ،یک سوال دردلم مانده که می ترسم ازتو بپرسم
میخوام بپرسم که :
عزیزم هنوز مرا دوست داری؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب